بعضی وقتا هم یه حرف معمولی میزنی، دعوا هم نداری! انتظارم داری از یه آدمی که خودش همه حرفهاش پر از نیش و کنایهست که مفهوم طنز و ایموجیِ خنده رو بفهمه! بعد یهو بدون مقدمه میپره پاچهتو میگیره! (شفای عاجل برای شما و صبر ایوب برای اطرافیان🤲🏻)
اینجاست که آدم میگه اوه! احتمالا انگشت گذاشتم روی یه نقطهای که مثل اینکه بدجور میسوخته!👌🏻
چون معمولاً سر چیزی که نسوزه و واقعاً مهم نباشه کسی خودشو جر نمیده و به کسی که نمیشناسه الکی فحش نمیده!🤷🏻♀️
من اصلاً دنبال نقطهضعف کسی نبودم. یه چیزی گفتم و رد شدم، بعد واکنشی که گرفتم خودش با فلش و تابلو و چراغگردون اومد گفت: «دقیقاً همینجا!»🤣
بعضی وقتا لازم نیست آدم کسی رو بشناسه یا دربارهش کنجکاوی کنه، خودش با دو تا جمله ساده، یه تور کامل برات برگزار میکنه.
حالا من که قصد کشف و شهود نداشتم،
ولی وقتی یکی خودش نقشهی گنج رو میذاره کف دستِ آدم، بالاخره یه نگاهی به ضربدر قرمزش میندازم. :) ❌️
چند ماه قبل از اینکه جنگ بشه ، یبار یه خوابی میدیدم که جنگ بودو یار دست منو گرفته بود تو خیابونهای آشوب، ازین سنگر به اون سنگر فرار میکردیم و داشتیم به سمت جایی حرکت میکردیم .. آدم و آتیش و گلوله از همه جا رو سرمون میبارید، تو دست اون یه اسلحه ، مسلسلطوری بود یه تفنگ "آبی پلاستیکی تَک تیر" هم داده بود دست من! خیلی سبک ، شبیه اسباببازی😄 تو همون خواب، میگفتم: اخه این یه تیر رو من به کی بزنم ؟ از طرفی بازم تفنگ رو نگه داشته بودم ، چون بالاخره یه تیرم یه تیر بود.😁
وقتی بیدار شدم خوابم رو برای یار تعریف کرده بودم و هنوزم با جزئیاتش یادم هستش.
🕕امروز صبح یار میگفت: چکار کنم برات آخه؟ نبینم اینجوری رنج میکشی، گفتم: تنها لطفی که میتونی بکنی اینه که یه گلوله تو مغزم خالی کنی و من رو ازین درد و رنجِ جسمی، روحی و روانی خلاص کنی! بعد برای اینکه جو عوض بشه گفتم ععععع الان فهمیدم اون تفنگ پلاستیکی که دستم داده بودی به چه درد میخورد! تَک تیر بود! مخصوص خلاصیِ خودم..⚰️ خلاصه کلی فحشم داد ، منم گفتم ناراحت نباش من اونقد هنوز خودخواه نشدم که خودم رو بکشم و عزیزانم رو دچار رنج بیپایان کنم🫣
یه دوستی دارم عاشق تابستونه! همیشه هم من میگم واقعاااااا چرا؟ 😒 اونم میگه دوست دارم ،هوا گرمه خیلی حال میده! جالب توجه هم هست، که تپل هم هست، ماشینم نداره و کلا تو همین گرما کف خیابون و مترو و اتوبوسه! ولی بازم میگه : یاشاسین تابستون!!🤯
منم برعکسم، از روزی که تابستون شروع میشه منتطرم تموم بشه، نه که فکر کنی الان که زن گنده شدم، اینجوری شدم، بچه هم که بودم همین بودم! 😁 اون زمان که عاشق مدرسه و مدرسه رفتن بودم ، ناراحت میشدم که چرا باید سه ماه از مدرسه دور باشم .. از اونجایی که والدین من هیچ برنامه خارج از مدرسهای هم برای تابستان ما در نظر نمیگیرفتن!🥱 یعنی نه ما قرار بود مسافرتی بریم نه کلاسی نه هیچی! تابستون فقط روزهای گرم طولانی بدون مدرسه بود برای من😢، بجز عصرها که تو کوچه با دوچرخه ویراژ میدادم هیچی نداشت🤣 🚴♀️
خلاصه تابستون بنظرم فقط برای جهان اولِ بیدرده، که کتاب دست بگیرن برن لب ساحل لَش کنن!😎 برای ما، فصلِ با لباس بریم سونا خشک و بخار حساب میشه! 🥵
هر کی تابستون رو دوست داره، اعلام کنه یه کادو براش بفرستم🤣👊🏻👊🏻👊🏻
دلم میخواست آخر هفته رو میرفتیم کویر، ولی نِمِشِد. اصلیترین دلیلش هم اینکه که واقعا نمیتونم طولانی تو ماشین بشینم با این کمرم! و آسمونهای تاریک از ما خیلی دورن!
آخر هفته بارش شهابی برساووشی هست(البته که تبلیغات اینستا برای تور ، پاره کردن و باید خبر داشته باشید) که از قضا هیچ ماهی هم تو آسمون نیست! پس اگه یه آسمون با آلودگی نوری کم بهتون نزدیکه، حتما آسمون رو از ۲۱ مرداد تا ۲۳ مرداد نگاه کنید شاید چند تا شهاب دیدید.
من دوبار این پدیده رو دیدم و واقعا دیدنش لذتبخش و خفنه! وقتی یه شهاب آسمون شب رو پاره میکنه و یهو نور درخشانش پهنه آسمون رو پر میکنه! یبار تو کویر گرمسار ساعت ۲ شب رو سقف ماشین دراز کشیده بودیم(از ترس عقربها رو زمین😅) و زل زده بودیم به آسمون که یهو یه شهاب با نور فسفری همه جا رو روشن کرد، هنوز یادش میفتم انگار خواب بودم و نفسم میگیره!
خیلی از نقاط ایران آخر هفته ابری هستن ولی مناطق کویری احتمالا قشنگ میتونن آسمون رو دریابن! دلم برای آسمون شب تنگ شده انگار هزار ساله که ستاره ندیدم!
حضار دل نگران و چشم انتظار باید خدمتتون عارض بشم که نتیجه MRI بنده چنین بود:
مهره L5 من با خودش گفته زندگی زیادی یکنواخت شده، نه جنگه نه هیچی، بذار یه حرکتی بزنیم. رفته از دیسک زده بیرون، بعد دیده کافی نیست، گفته حالا که اومدیم یه تنگی کانال هم ایجاد کنیم که دست خالی برنگردیم و دهن همایونی رو خوب سرویس کنیم. 😂
منم که سالها یوگا کردم، کش اومدم، خم شدم، نفس کشیدم، عضله ساختم و فکر کردم دارم روی سلامتی سرمایهگذاری میکنم و کمرم بهم گفت: آناناس، بیاه🍍 ازین خبرها نیست.
«از مشارکت شما سپاسگزاریم، ولی تصمیمات اصلی این مجموعه جای دیگری گرفته میشود.»
حالا دکتر دارو داده و گفته برو آبدرمانی. یعنی رسماً «برو تو آب ببینیم چی میشه.» اگرم جواب نداد بیا ۳۰ میلیون ناقابل بده یه تزریق کنم تو کمرت دو سال دردت کم بشه🤑 فعلا که اومدم خونه با دردی که خیلییی الان زیاده بخاطر نشستن طولانیِ امروز ! همه جام درد میکنه انگار کتکم زدن! تو تهران ۷ ساعت بیرون بودن برای من همین نتیجه رو داره.
خلاصه باید برم به خودم وزنه ببندم و تو آب راه برم و با L5 عزیز مذاکره کنم که برگرده سر جاش، قول میدم دیگه هیچ توقعی از جمله خم به عقب خم به جلو ، ۱۸۰ آفتاب بالانس ازش نداشته باشم. 😑😂👊🏻👎🏻
از خونه تا مطب دکتر ۳۵ دقیقهای رسیدم ! اما ۲۵ دقیقه طول کشید جای پارک پیدا کنم 🤣🤣🤣
بعد میگن چرا از خیابونهای این شهر و آسمون خاکستریش متنفری!؟
یه میگرنی شدم که نگو و نپرس!!! خداروشکر داروخونه همینجا بود سریع یه مسکن خوردم تا شدیدتر نشده و الان منتظرم تا MRI نوبتم بشه! گفتن در بهترین حالت دوساعت دیگه ! هر بار میای یچی درمان کنی ، با دو تا درد دیگه برمیگردی اونقد فوشار میاد به چندجا😄😄
همه میدونن،من از دکتر رفتن بیزارم! ینی اگه یه روز راضی بشم وقت بگیرم برم دکتر یا مثلا موافقت کنم ، دیگه نزدیکانم قطعا میدونن که اوضاع خیطه و خیلی وضعم خرابه😆
قدیم ندیما
رو همین حساب هر وقت مریضم میشم ، دیگه یار بهم نمیگه بریم دکتر😭 از بس گفته و من گفتم نع! آقا خب تو به گفتن ادامه بده گاهی میرسه به اون موقعیت که اوضاع واقعا خیطه🤣 البته بی انصافی نکنم هر از گاهی میگه 😆
خلاصه که فردا وقت دکتر دارم و واقعا امیدوارم دکترِ خوشاخلاقی باشه! چون اگه نباشه قطعا کلا هر چی بعدش بگه و بپیچه من انجام نمیدم🥲
کله صبح که یکی فهمیده بود کمردرد دارم من، ازم پرسید اصلا ورزش هم میکنی؟ بعد من گفتم آره هر روز. یوگا! جمله بعدش چی باشه خوبه؟ با توجه و در نظر گرفتن اینکه طرف مثلا کارشناس تربیت بدنیه!!!😒
🫏 حالا یوگام خوبه ولی ورزش حساب نمیشه ، بیشتر نرمشه! ورزش درست حسابی که عضلاتت رو تقویت کنه! 🤯
تنها حرفی که تونستم بزنم بهش این بود که پیج این آقا رو براش بفرستم و بگم ایشونم حتما نرمشکاره! و علاقهای به ادامهء این بحث ندارم!
بعد گفت: چه گاردی داری! گارد؟؟؟ شیب؟ بام؟
آره واقعا جلوی بیسوادی و اظهار فضل با نداشتن اطلاعات مکفی خیلی گارد دارم داداش! چرا بعضیها نمیتونن نظر ندن ؟؟
گِل بگیرن در اون دانشگاهی که تو کارشناس تربیت بدنیش میشی🤫
یکی از معدود چیزهای خوبی که تهران داره اینه که توش سوشی پیدا میشه😅 در نتیجه هر چند ماهی یبار میشه یه سوشیدرمانی کرد!
طفلکی ازون غذاهایی هست که نصفی عاشقشن، نصفی تف و لعنت میدن بهش🤣
من سالها در اقصی نقاط جهان سوشی امتحان کردم، گاهی خیلی بدم اومده(ولی باز بهش شانس دادم) و گاهی خیلییی خوشم اومده.. الان دقیقا میدونم چه مدلش رو دوست دارم و چقد مهمه کجا بخوری و کی درستش کنه! 👨🏻🍳
بعد از سالها اونقد دیگه ازش خوشم اومد که یه ورکشاپ سوشی هم شرکت کردم ولی وقتی خودم درست میکنم اونقد خسته میشم و مواد لازم داره که خوردنش بهم نمیچسبه! زین رو! هر وقت میخوایم کیفور بشیم یه مفصلش رو سفارش میدیم و در حد رضایت خاطر خودمون رو با سوشی خفه مینماییم🤣، حالا شاید مسخره کنید ولی واقعا تو روحیهام به طرز بسزایی تاثیر داره😁
عایا این گل رو تا حالا دیدی و میشناسیش؟!!! احتمالا نع! منم تا همین چند روز پیش ندیده بودم ! تا داشتم یه مسیری رو میرفتم که اطراف جاده پر از این گل بود که باز شده بود و اونقد قیافهاش جذاب بود که ایستادیم که ازش عکس بگیرم ! بعد همونجا سرچ کردم که اسمش رو پیدا کنم ، یهوووو دیدم زده کاپاریس!!!
حالا احتمالا این ترشی رو ولی زیاد تو قفسههای سوپرمارکتها دیده باشی😁 بعله خودشه ! کاپاریس! همو اداییترین ترشی در بازار که ۵ تا دونهاش روی یه سالاد یا پیتزا در رستوران چند صدهزار قیمتش رو میبره بالا🤣
یعنی به حدی ذوق کردم ! که این گلها رو دیدم خدا میدونه ! بعد دونستن اینکه این گل کبر هست ، تازه غنچهها به چشمم اومد، همین غنچهء گیاه رو باهاش ترشی درست میکنن! بهش کاپاریس، caper, کبر و حتی هندونه کوهی هم میگن، باز تو ترشی احتمالا میوههاش رو دیدید شبیه هندونه بندانگشتی میمونه.
غنچه تازه اش رو کندم و مزه کردم خیلی طعم جالبی داشت مزه خردل میداد یه حالت تیز و گزنده! خلاصه که اندازه یه مشت چیدم و هفته پیش گذاشتم ترشی بشه!
عمر گلهای به این زیبایی کلا یه روز بود، فرداش که همون مسیر رو برمیگشتم ، تمام اون گلها با آفتاب داغ،خشک شده بودن، خیلی خوششانس بودم که اون روز این زیبایی رو از نزدیک دیدم و تازه چشمم به این گیاه آشنا شد! ترشی رو میشناختم ولی هیچوقت اطراف جاده به چشمم نمیومده بودن!
خیلی گیاه پرخاصیتی هست، اگه فقط اسمش رو سرچ کنید ، میبینید!
یه وقتهایی که دارم تو نت میچرخم مثلا یکی یه کتاب یا فیلمی معرفی کرده! اسکرینشات میگیرم که بعدا برم ببینمش! ولی ۸۰ درصد مواقع یادم میره . چند روز پیش از گوشی عکس پاک میکردم که اسکرین یه فیلم رو دیدم ، رفتم سرچش کردم دیدم عه مینیسریاله! منم که عاشق مینی سریالم . کلا ۵ قسمت بود و بازیگر مورد علاقمم که بود پس سریع شروع کردم به تماشا.
بر اساس یه رمان ساخته شده تاریخِ ماجرا تو دههء ۳۰ آمریکا و رکود اقتصادی و ایناست..
بازی "کیت وینسلت" فوقالعاده است، فیلم سکانسهای جذاب کم نداره! و همینطور تو مخی!😩
یجاهاییش واقعا فکر منو خیلی مشغول میکرد هم بخاطر اینکه من خودم رابطهام با مادرم خیلی دراماتیکه و همش تو کله ام حالت مقایسه ایجاد میشد هم اینکه با خود نقش اول یجاهایی همذاتپنداری میکردم! 😓
خلاصه از دیدنش لذت بردم ولی کلهامم شیری شد🤣 از ۱۰ بهش ۷/۵ میدم . و دیشب بعد دیدن قسمت آخر قشنگ بیخواب شدم😄
و در نهایت ازینکه بچه ندارم خیلی خوشحالم😂😂 برای دلیلش کافیه فیلم رو ببینید .😁
من اصولاً با کتابهای ژاپنی حال میکنم یه فضای خاصی دارن معمولاً آرومن عجله ندارن به جزئیات توجه میکنن و گاهی هم از دل ساده ترین اتفاق ها یه مفهوم عميق در میارن ، تعارف ندارن یهو ممکنه خیلی دارک و اروتیک بشن! که من خوشم میاد😁
کتاب "خانه ای که در آن مرده بودم" اسم خوبی داشت کلی هم تعریف و تمجید شده و جایزه رمان پلیسی هم گرفته!ولی... برای من اینطور نبود.🫤
اگر بخوام نمره بدم، از ۱۰ یه ۶ میگیره. نه انقدر بد که بگم وقتم هدر شد، نه انقدر خوب که تا مدتها خوشحال باشم که خوندمش!
حس من این بود که کتاب خیلی تلاش میکرد مرموز باشه. ولی بیشترش اینجوری بود که همون چیزی بود که خودت از اول حدس زده بودی!
راستش مفهوم خیلی عمیقی هم ازش نگرفتم. اگر بخوام منصف باشم، به نظرم بیشتر میخواست اهمیت خانواده، گذشته و رابطههای خانوادگی رو یادآوری کنه. ولی برای من اونقدر پررنگ نبود که بعد از بستن کتاب هنوز توی ذهنم بچرخه. یعنی نه قسمت پلیسیش خیلی خفن بود و نه وارد مفهوم میشد اونقدرها!
در کل، اگه عاشق فضای آروم و داستانهای ژاپنی باشید، احتمالاً از خوندنش بدتون نمیاد. ولی اگه با دیدن اسم کتاب انتظار یه معمای خفن و یه پایان که فکتون بیفته، دارید... شاید بهتر باشه کمی انتظارتون رو تنظیم کنید.😂
خلاصه اینکه من هنوز از کتابهای ژاپنی خوشم میاد، فقط این یکی جزو اونایی نبود که بخوام سالها بعد هم ازش یاد کنم. بعضی کتابها بعد از تموم شدن، مدتها توی ذهنت زندگی میکنند، این یکی محترمانه وسایلش رو جمع کرد، خداحافظی کرد و رفت!😅
پونزده ساله که هر وقت زندگی خواسته منو لوله کنه بندازه یه گوشه من آخرش برگشتم به یوگا نه اینکه این پونزده سال هر روز مثل شاگرد نمونه تمرین کرده باشم نه! یه وقتایی ولش کردم تنبلی کردم گفتم از شنبه دوباره به روتین برمیگردم ولی اون شنبه هم مثل بقیه شنبه ها نیومده😄 اما هر بار حالم چه از نظر جسمی چه روحی خراب شده دوباره مت یوگام رو پهن کردم و یوگا تنها چیزی بوده که هیچوقت منو ناامید نکرده!🤍
یه باور عجیبی درباره یوگا وجود داره که فکر میکنن یعنی چهارزانو بشینی، چشمتو ببندی، دو تا نفس عمیق بکشی، بگی «اُممم»🕉 و بعد مشکلاتت دود بشن برن هوا! در حالی که مدیتیشن فقط یه بخش کوچیک از یوگاست. یوگا یه ورزش کامله، گاهی در مراحل پیشرفته خیلی هم سخته و کار هر کسی نیست!💁🏻♀️
اتفاقاً اگه یه جلسه یوگای درست انجام بدی، فرداش عضلههایی درد میگیرن که تا اون روز اصلاً نمیدونستی تو بدنت وجود دارن!😂 چون یوگا فقط روی عضلات بزرگ کار نمیکنه، میره سراغ اون عضلات ریز و عمیقی که مسئول نگه داشتن ستون فقرات، لگن، شونهها و کل فرم بدن هستن. هم قدرت میسازه، هم انعطاف، هم تعادل، هم استقامت.👌🏻 خلاصه یه جوری بدن رو از نو تنظیم میکنه.
من خودم از ۲۲ سالگی که تو یه اسبابکشی کمرم آسیب شدید دید ، کمردرد جز لاینفک زندگیم شده! تنها چیزی که قابل تحملش میکنه و باعث شده کارم به عمل نکشه یوگا بوده!🥲
برای همین هر وقت یکی با خنده میگه: «آخه یوگا هم شد ورزش؟» فقط لبخند میزنم.👊🏻 چون معمولاً همون آدم اگه بیاد یه حرکت ساده یوگا رو انجام بده، بعد از سی ثانیه با احترام بیشتری درباره یوگا حرف میزنه!😄
برای من یوگا فقط ورزش نیست، چیزیه که توی این پونزده سال، بیشتر از هر چیز دیگهای کمک کرده با درد، استرس و بالا و پایینهای زندگی کنار بیام. هر وقت از همه جا بریدم، آخرش دوباره برگشتم به همون متی که همیشه بیسروصدا منتظرم بوده و بهم نگفته برگرد همونجایی که این چند وقت بودی!😁 🌱