کیمیاگر
داستان کتاب «کیمیاگر» کلاً برای من جالب بود؛ نه خودِ داستانش، بلکه چیزی که بین من و این کتاب طی این همه سال اتفاق افتاده! 😄

هزار بار خواسته بودم بخونمش، هزار بار هم یه اتفاقی افتاده بود و نشده بود. از اون طرف هر ور سرت رو میچرخوندی، ماشالا اسم کیمیاگر رو میدیدی! 😁
تا بالاخره این طلسم چندینوچندساله شکست؛ اونم با صدای کی؟
محسن نامجو! 😂
تا تنورش هنوز داغه، گفتم به مناسبتش این پست رو بذارم.
اولاً که اصلاً نمیدونستم محسن نامجو کتاب صوتی پر کرده. دوماً برام عجیب بود که تو یه پلتفرم ایرانی مثل طاقچه، خیلی راحت و مجاز گذاشتنش!
(البته با توجه به اتفاقات اخیر این چند روز، مشخص شد چرا و چگونه! 😄)
حالا از حاشیه بگذریم...
نظرم درباره خود کتاب این بود که واقعاً کتابی نبود که بخواد تأثیر خیلی زیادی روم بذاره. درسته که سعی کرده یه نکته نسبتاً عمیق رو در قالب یه داستان ساده بیان کنه، ولی برای من بیشتر از اینکه عمق داشته باشه، کلیشه داشت.
از همون صفحات اول تقریباً میفهمی آخرش میخواد به کجا برسه و چی بگه؛ و این دقیقاً چیزیه که برای من توی داستان دافعه ایجاد میکنه.
«کیمیاگر» عمداً خیلی تمثیلی، ساده و مستقیم نوشته شده و همین باعث شده برای خیلیها الهامبخش باشه، اما برای کسی که از داستان انتظار پیچیدگی، غافلگیری، لایهمندی یا ابهام بیشتری داره، میتونه خیلی زود قابلپیشبینی و شعاری به نظر برسه.
آره، هزار بار شنیدیم:
گنج پیش خودمونه، گنج خودِ ماییم، فقط کافیه چشم باز کنیم و فلان و بهمان! 😄
ولی اجرای صوتی نامجو برای این داستان بد نبود؛ صدا و موسیقیاش حتی یه جاهایی به فضای قصه میاومد... البته اگر از اون صداهای زنونهای که درمیآورد و واقعاً هم بد در میورد چشمپوشی میکردی! 🤣











