همه قرار نیست مرموز باشن!

من اصولاً با کتابهای ژاپنی حال میکنم یه فضای خاصی دارن معمولاً آرومن عجله ندارن به جزئیات توجه میکنن و گاهی هم از دل ساده ترین اتفاق ها یه مفهوم عميق در میارن ، تعارف ندارن یهو ممکنه خیلی دارک و اروتیک بشن! که من خوشم میاد😁

کتاب "خانه ای که در آن مرده بودم" اسم خوبی داشت کلی هم تعریف و تمجید شده و جایزه رمان پلیسی هم گرفته!ولی... برای من این‌طور نبود.🫤

اگر بخوام نمره بدم، از ۱۰ یه ۶ می‌گیره. نه انقدر بد که بگم وقتم هدر شد، نه انقدر خوب که تا مدتها خوشحال باشم که خوندمش!

حس من این بود که کتاب خیلی تلاش می‌کرد مرموز باشه. ولی بیشترش اینجوری بود که  همون چیزی بود که خودت از اول حدس زده بودی!

راستش مفهوم خیلی عمیقی هم ازش نگرفتم. اگر بخوام منصف باشم، به نظرم بیشتر می‌خواست اهمیت خانواده، گذشته و رابطه‌های خانوادگی رو یادآوری کنه. ولی برای من اونقدر پررنگ نبود که بعد از بستن کتاب هنوز توی ذهنم بچرخه. یعنی نه قسمت پلیسی‌ش خیلی خفن بود و نه وارد مفهوم میشد اونقدرها!

در کل، اگه عاشق فضای آروم و داستان‌های ژاپنی باشید، احتمالاً از خوندنش بدتون نمیاد. ولی اگه با دیدن اسم کتاب انتظار یه معمای خفن و یه پایان که فکتون بیفته، دارید... شاید بهتر باشه کمی انتظارتون رو تنظیم کنید.😂

خلاصه اینکه من هنوز از کتاب‌های ژاپنی خوشم میاد، فقط این یکی جزو اونایی نبود که بخوام سال‌ها بعد هم ازش یاد کنم. بعضی کتاب‌ها بعد از تموم شدن، مدت‌ها توی ذهنت زندگی می‌کنند، این یکی محترمانه وسایلش رو جمع کرد، خداحافظی کرد و رفت!😅

اتاق قرمز

در راستای پست دیروز که گفتم میخوام کتاب‌هایی که خوندم رو معرفی کنم می‌رسیم به این کتاب خفن ژاپنی "اتاق قرمز" که یه مجموعه داستان کوتاهه متشکل از ۶ داستان .. حالا من سر کنجکاوی گفتم بذار یکم برم تو ادبیات ژاپن بچرخم و یچیز متفاوتی بخونم . نویسنده کتاب "ادو گاوا رانپو"  که اون رو بنیانگذار ادبیات پلیسی ژاپن هم میدونن و اینم اسم مستعارشه و اسم واقعیش "هیرائی تارو" هست رو پیدا کردم، جالبیش اینه که  این آقا سال ۱۹۶۵ مرده و اون زمان اصلا تو ادبیات ژاپن ژانر اینجوری دارک، پلیسی و جنایی مرسوم نبوده و حتی وقتی فکر میکنی این داستانها رو اون زمانی نوشته که سوشال مدیا نبوده حتی خفن‌ترش هم میکنه.

البته باید بگم اصلا داستان‌های این کتاب جنایی پلیسی نیست . 

۶ تا داستان بشدت دارک ، سادیستیک و عجیبه .. ینی همه ما ممکنه تو اعماق قلبمون به یسری چیزهای تاریک و عجیب فکر کنیم ولی اینکه یه نفر اینجوری بنویستشون و یهو آخرش سرپیچ نفسگیرت کنه خیلی خفنه. من از کسایی که نمی‌ترسند افکار متفاوت و تابو رو بیان کنن خوشم میاد و این کتاب بشدت اون حس رو داره تازه با وجود سانسور که قطعا توش هست. خیلی کوتاهه کلا ۱۲۸ صفحه و راحت منو جذب کرد.