فصلی که من با تو ما شد!

تابستان انگار فلفل پاشیده بود روی پوست شهر، آتشین و بی رحم!

 بعد تو آمدی و عشق به جای اینکه آرامم کند،

 التهاب تازه ای انداخت به جانم، 

 تنت نزدیک بود و پوستت بوی گرم و شیرینی میداد و من فکر میکردم بعضی آتش ها را اصلاً نباید خاموش کرد... حتی اگر بیرون باران گرفته باشد. 

چونکه "مُرداد" گورِ عشقِ گُلِ خونرنگِ دلِ ما بود!

یه دوستی دارم عاشق تابستونه! همیشه هم من میگم واقعاااااا چرا؟ 😒 اونم میگه دوست دارم ،هوا گرمه خیلی حال میده! جالب توجه هم هست، که تپل هم هست، ماشینم نداره و ‌کلا تو همین گرما کف خیابون و مترو و اتوبوسه! ولی بازم میگه : یاشاسین تابستون!!🤯

منم برعکسم، از روزی که تابستون شروع میشه منتطرم تموم بشه، نه که فکر کنی الان که زن گنده شدم، اینجوری شدم، بچه هم که بودم همین بودم! 😁 اون زمان که عاشق مدرسه و مدرسه رفتن بودم ، ناراحت میشدم که چرا باید سه ماه از مدرسه دور باشم .. از اونجایی که والدین من هیچ برنامه‌ خارج از مدرسه‌ای هم برای تابستان ما در نظر نمیگیرفتن!🥱 یعنی نه ما قرار بود مسافرتی بریم نه کلاسی نه هیچی! تابستون فقط روزهای گرم طولانی بدون مدرسه بود برای من😢، بجز عصرها که تو کوچه با دوچرخه ویراژ میدادم هیچی نداشت🤣 🚴‍♀️

خلاصه تابستون بنظرم فقط برای جهان اولِ بی‌درده، که کتاب دست بگیرن برن لب ساحل لَش کنن!😎 برای ما، فصلِ با لباس بریم سونا خشک و بخار حساب میشه! 🥵

هر کی تابستون رو دوست داره، اعلام کنه یه کادو براش بفرستم🤣👊🏻👊🏻👊🏻