درختی به اسمِ "ما"

هفت از اون عددهاییه که از قدیم یه جورایی با «کامل شدن» گره خورده، از هفت روز هفته و هفت آسمون گرفته تا هفت‌سین و هفت‌خوان و هفت شهر عشق. انگار آدم‌ها از هزاران سال پیش یه چیزی توی این عدد دیده بودن، تموم شدن یه دور و شروع یه دور تازه. 

و حالا ما رسیدیم به هفت. 🧿

هفت سال از روزی که "من"و "تو" یواش‌یواش شد "ما"!

هفت ساله که کنار هم راه می‌ریم و جالبه که عشق ما شبیه جاده نبود که هرچی جلوتر می‌ریم ازش کم بشه، بیشتر شبیه یه درخت بود که هرچی زمان گذشت، ریشه‌هاش بیشتر توی هم گره خورد و عمیق‌تر فرو رفت🌱💜

 

فصلی که من با تو ما شد!

تابستان انگار فلفل پاشیده بود روی پوست شهر، آتشین و بی رحم!

 بعد تو آمدی و عشق به جای اینکه آرامم کند،

 التهاب تازه ای انداخت به جانم، 

 تنت نزدیک بود و پوستت بوی گرم و شیرینی میداد و من فکر میکردم بعضی آتش ها را اصلاً نباید خاموش کرد... حتی اگر بیرون باران گرفته باشد.