با توجه به اینکه من الان بیشتر از یکساله که موهام رو حنا میذارم ، تو چند پست قبلی پرسیده بودید چطوری که یه توضیح مختصری دادم !😊 حالا دیشب یکی از شما خیلی پیگیر بود ، اصلا فکرش رو نمیکردم😁
زین رو گفتم کامل توضیح بدم📖
اول از همه باید چند تا نکته بگم :
🔸️حنا روی موی مشکی رنگ خاصی نمیده شاید فقط يكم حالت بور پیدا کنه که با چند بار شستشو میره ، (چون یکی دوبار برای شوهرم گذاشتم، میدونم🤭)
🔸️دوم اینکه تار مو رو کمی ضخیم میکنه اگه موهاتون خشکه و تار کلفتی داره بدردتون نمیخوره ، من موهام خیلی گربه ای و نازکه برای همین جون بهش میده🐱
🔸️چون موهام روشنه و یکمم سفید شده و پایینش هم دکلره داشت ترکیب رنگ نهایی برام مهم بود برای همین بعد از چند بار سعی و خطا به فرمول خودم رسیدم😎
خلاصه داستان تو عکس هست که میتونید سیو کنیدش، برای توضیحات دقیق برو ادامه مطلب⬅️
واقعا دلم میخواد با یه رفیق همپا و همدل برم دور دور ... بالا بریم، پایین بیایم از روزهای تابستون لذت ببریم ، غیبت کنیم بخندیم.☺️عصرم که میشه و باد خنک میوزه، غذاهای خوشمزه درست کرده باشم و بشینیم رو بالکن بخوریم .😋 اصلا هم به دور گردون و حال دوران کاری نداشته باشیم. 🥲
باورتون میشه تو دنیا کسانی هستند که سرسپرده تخم مرغن و رفتن براش دو جلد کتاب نوشتن😅 و یسری خُلتر از اونام هستن که میرن این کتابها رو میگیرن و میخونن؟ بعد میگن چرا دستگاه تخممرغپز داری🤭
یه چیزی هست که هر کی میفهمه میگه عه واقعا؟🤨 من و شوهرم هیچ وقت عروسی نگرفتیم. ما توی دوران کرونا ازدواج کردیم. البته راستش قبل از اینکه رسماً ازدواج کنیم زندگی مشترکمون، خودش یواش یواش شروع شده بود. یه روز به خودمون اومدیم دیدیم انقدر زیر یه سقف هستیم و کنار هم بودن برامون عادی شده که عملاً زندگی مشترکمون خیلی وقته شروع شده ولی خودمون خبر نداریم🤣
عکس:شیرگاه ۱۴۰۱
بعد هم که دیگه تصمیم گرفتیم رسمیش کنیم ، کرونا اومد و دیگه خبری از جشن و عروسی نبود.😶🌫️
ولی از همون موقع گاهی حرفش بينمون بوده، اینکه یه روز نزدیک سالگرد آشناییمون یه عروسی کوچیک بگیریم که به خودمونم خیلی خوش بگذره، فقط یه جشن خودمونی با آدم های خیلی نزدیک و دوست های صميميمون.☺️
هر سال هم می شینیم تاریخ های رُند رو بررسی میکنیم ۲/۲/۱۴۰۲ از دستمون رفت چون اون موقع بحثش نبود.۳/۳/۱۴۰۳ هم همینطور ، رسیدیم به ۴/۴/۱۴۰۴ که گفتیم وای وسط تابستونه و خیلی گرمه ۵/۵/۱۴۰۵ هم که از اون بدتره (تجربه ثابت کرده هر کی وسط تابستون عروسی گرفته هم خودش هم بقیه رو زجر داده😅) و اصلا فکرش رو نکن.۶/۶ شاید بد نباشه اگه آمادگی داشته باشیم ولی فعلاً داریم به ۷/۷ يا ۸/۸ جدیتر فکر میکنیم که هم تاریخش قشنگه هم هوا خوبه ! از سالگردمون دوره ولی دیگه مهم نیست، مردم گناه نکردن ما تو مرداد آشنا شدیم🤣
فقط یه مشکل کوچولو هست... هر سالی که می گذره انگار یکی دو میلیارد تومن هم به هزینه ی این عروسی کوچولوی ما اضافه میشه( خدا لعنت كنه باعث و بانی رو🤬) واقعا معلوم نیست تا وقتی بالاخره تصمیم قطعی بگیریم این جشن قراره چقدر آب بخوره یهو دیدی بیخیال شدیم رفتیم مسافرت🤣 حالا یه شب تعداد مهمون حساب میکردیم در مختصرترین حالت ممکنه از طرف من ۳۰ نفر از طرف اون ۷۰ نفر ... ولی بازم هر چی از مهمون میکاهی به هزینه می افزایند🤷🏻♀️
خلاصه که ناراحت لباس عروس نپوشیدن خودم نیستم و کلا از بچگی خیلی از آرزوهام نبوده ولی باید یار رو با لباس دامادی ببینم چون دلبر میشه .. 🤭و صد در صد مثل روزای اول دل منو قنج میبره😝
شاید باورتون نشه ولی یکی از کارآمدترین چیزهایی که در یک سال اخیر خریدم ، دستگاه "تخممرغ پزه" 😅
قبلا هر وقت میدیدمش میگفتم واقعا چرااااا؟🤷🏻♀️
اخه کی برای تخممرغ پختن میره پول دستگاه میده اصلا چکاریه..(من) اما از اونجایی که مصرف تخممرغ آبپز تو خونهء ما خیلی زیاده همیشه فکرم درگیرش بود تا بالاخره تحقیق کردم و یکی خریدم. بعد خریدش همش میگفتم چرا همهء این سالها نخریده بودمش😁
حالا مزایاش چیه؟
۱. اینکه تخم مرغ رو با بخارِ آب میپزه و خیلی لطیفتر میشه و اصلا حالت لاستیکی نمیشه.
۲. همیشه پوستش راحت کنده میشه .
۳. خودش تایمر داره و ممکن نیست رو گاز بمونه و یادت بره.
۴. مدل تایمردارش این قابلیت رو داره که راحت تخممرغ عسلی داشته باشی و همیشه یجور در میاد.
۵. جاهایی که گاز نیست میتونی با همین، راحت تخممرغ بپزی و صبحانه ردیفه😅
مثلا همین گزینه ۵ خیلی تو سفر بدرد ما خورد. چون رفته بودیم اقامتگاه و اتاقکه آشپزخونه نداشت ولی با همین فسقل ما راحت صبحونه رو جور میکردیم بدون خطر و خونریزی.. 🤭
باید توجه کنید که فقط بدرد کسی میخوره که تخممرغ آبپز دوست داره و هر روز بهش احتیاج داره وگرنه برای بقیه یه چیز ناکارآمده. (دیدم که میگم)
نکته بعدی اینکه یسری از دستگاهها تایمر ندارن و فقط یه دکمه دارن ک اونو پیشنهاد نمیدم چون مزیت عسلی کردن رو از شما میگیرن.
و اینکه یه سوزن داره که ته تخم مرغ رو باهاش سوراخ میکنید قبل پخت، حتما باید فلزی باشه.
دوستم خریده و سوزن پلاستیکیه و به لعنت خدا نمیارزه😄
امروز ایکس (توییتر سابق) رو که باز میکنی ، ملت افتادن به "اکبری عبدی" فحش میدن!
یسری هم میگن که اره هیچ هنری نداشت جز اینکه روسری سرش کنه آرایش کنه و ادای زن در بیاره که الان هزار نفر تو اینستاگرام اینکارو میکنن!
بنظرم خیلی بی انصافیه! آدمها فارق از همهء اشتباهاتشون، جای بد تاریخ ایستادنشون یا حتی محدودیت عقل و دانششون نباید هنرشون و چیزی که واقعا بودن قضاوت بشه!
اوکی این آدم هر چی که بوده ، در دوران خفقان و نبودن طنز و تابو بودن هزارجور چیز .. کلی خاطرههای زیبا برای ما ساخته!
حالا برای منفعت برای هر دلیلی هر کار دیگهای هم کرده چرا هنرش باید زیر سوال بره!
کلا مردم ما ، مردم صفر و صدن!!! یا یکیو میپرستن یا زیر پا له میکنن! نمیتونن به هیچکس خاکستری نگاه کنن!
بنظر من اکبر عبدی ستاره پرفروغ آسمان سینمای ایران بود که خیلی زودتر از مرگش متاسفانه افول کرد ولی بازم چیزی از ارزشهاش کم نمیکنه! روحش شاد 🌱
+پینوشت: حالا جدای همه نقشهای اکبر عبدی من عاشق "گنجو" تو دزد عروسکها بودم در حالی که بیشتر بچه ها ازش میترسیدند من دلم براش میسوخت 😅 کلا من زیادی از هیچی نمیترسیدم وقتی بچه بودم😁
این کتاب رو از تازههای کتابخونه برداشتم ازش اطلاعاتی نداشتم ولی از اسمش و متن پشتش خوشم اومد . از اون رمانهاییه که خیلی راحت باهاش همراه شدم چیزی که بیشتر از همه برام جذاب بود لحن روايتش بود، خشک، منطقی و در عین حال بامزه! باید لحنش رو درک کنی تا بتونی ارتباط برقرار کنی. انگار دنیا رو از چشم یه آدم "نوب" می بینی که همه چیز رو با فرمول و برنامه تحلیل میکنه و همین باعث میشه موقعیت های خیلی خنده داری رو تو روابط انسانی شکل بده.
داستان درباره ی "دان" استاد ژنتیکیه که تصمیم میگیره با یک پرسشنامه ی دقیق همسر مناسبش رو پیدا کنه. اما ورود "رزی" همه ی برنامه هاش رو به هم می ریزه و کم کم بهش یاد میده که زندگی همیشه قرار نیست طبق الگوریتم پیش بره. نویسنده استرالیایی هست و داستان هم تو استرالیاست.
کتاب ۳۲۰ صفحه هست و من نسبتا سریع خوندمش چون قلمش روانه و کنجکاوت میکنه ببینی آخرش چی میشه اگر دنبال یه رمان با سبک متفاوت ،بامزه و در عین حال یجورایی عشقی و دوست داشتنی هستید به نظرم ارزش خوندن داره.
بعد این کتاب دو جلد دیگه هم در ادامه این قصه اومده که من نخوندم.
۱. تاثیر رزی (جلد دوم)
که داستان زندگی دان و رزی رو بعد از ازدواج دنبال می کنه، زمانی که با خبر بارداری رزی، دان تلاش می کنه با همون منطق و برنامه ریزی همیشگی برای پدر شدن آماده بشه و طبیعتاً ماجراهای بامزه ای پیش میاد.
۲. نتیجه رزی (جلد سوم)
که تو این جلد دان و رزی پسری به نام هادسون دارند و داستان بیشتر حول چالش های فرزندپروری مدرسه و تفاوت های فردی می چرخه.
پیرو پست قبلی که گفتم دلم برای یکی تنگ شده که نمیدونم کیه! شاید براتون عجیب باشه یا شاید فکر کنید یه چیزشعری نوشته!🫢 ولی واقعیت اینه گاهی آدم دلش برای اون حالی که یه زمانهایی داشته تنگ میشه... 😌
یه زمانی که با یکی بوده که شایدم خود اون شخص هم خیلییی مهم نبوده که کی بوده برای همون اصلا خیلی تو ذهنت نیست که کی بوده!
ولی ، ولی ، ولیییی اون حال رو یادته .. اون حال خوش و سرمستی که مثلا یه روز داشتی .. از صبح تا شب انگار "های" بودی و رو ابرها بودی.. و دلت نمیخواسته اون روز تموم بشه!
من ازین روزها تو زندگیم واقعا یه مقدار قابل توجهی داشتم و الان واقعا دلم تنگ شده😗مییخوواااااام😝
الانم آهنگشو 👇🏻 میذارم میرقصم تا کائنات جواب بده💃🏻😆