خاطرات یک حاجیه خانم دیوانه (۵)

نوشته شده در مهر ۱۳۹۲ ساعت ۲۳:۰۲
نه اینکه ما در مملکتمان از نعمت مسجد بسی بیبهرهایم، از این رو اولین بار کاملاً برای رفتن به مسجدالنبی بیاشتیاق بودم! خیلی به هتل محل اقامت ما نزدیک بود و ما پیاده میرفتیم!!!!
مدینه هم شهر خوب و مرتبی بود و با اینکه سوزان بود، اما چون شرجی نبود ازش راضی بودم!!!! چون پوشیدن آن چادر کیسهمانند به اندازه کافی عمل بخارپز کردن را خــــــــوب انجام میداد!
به حیاط مسجد که رسیدیم، دروغ گفتهام اگر بگویم عظمت حیاطش مرا نگرفت! عکسبرداری در محوطه آزاد بود، اما در خود مسجد ممنوع!!!!
قسمتی بود که میگفتند «روضه رضوان» است و هرکس دو رکعت روی فرش سبزش نماز بخواند، اصلاً اتوماتیکوار، بیبروبرگرد، زِرتی میرود بهشت!!!!!!!!! از بس که شلوغ بود، بنده از یک کیلومتریاش رد نمیشدم!
اما بقیه مسجد طی مرور زمان به قسمت کهن آن، یعنی روضه رضوان، اضافه شده بود. وقتی از یکی از آن همه در وارد مسجد شدم، دروغ چرا؟! جو باحالی داشت!!!!
آنقدر زمین و دیوارش تمیز و هوایش مطبوع بود که اصلاً انگار نه انگار اینجا روزی پنج بار با آن جمعیت عظیم پر و خالی میشود!
رفتم نشستم یه گوشه و کاری را انجام دادم که طبق معمول در اماکن مقدس جاهای دیگر هم انجام میدهم: مدیتیشن کردم! و انصافاً آنقدر جو برای این کار مناسب بود که سریع به ریلکسیشن و خلسه رسیدم!!!!!
اصلاً آن یک هفتهای که مدینه بودم، تا پایم را داخل مسجد میگذاشتم انگار دلم میخواست به یه خواب عمیق بروم!!!!! نمیدانم سِرّش چی بود، اما بهصورت اغراقشدهای محیط آرام و دلچسبی بود!
خب، اما مسجدالنبی جدای از اینکه محیطی برای نماز بود، محل فَشِنشوی زنان هم بود!!!
زنانی که در خیابان تنها یک حجم سیاه دیده میشدند، در قسمت زنانه مسجد لعبتی میشدند و ما اگر وقت میگذاشتیم و کمی قبل از اذان به مسجد میرفتیم، فرصتی داشتیم که آن لعبتهای خوشگل را با آن زیورآلات جالبانگیزشان حسابی دید بزنیم!!!
اما اذان که میدادند ــ و الحق که اذان خوبی میدادند؛ کوتاه و مختصر و خوشصدا ــ آن روسریهایشان را به سر میانداختند و نماز را میخواندند و میرفتند پی زندگیشان!!!!
یک بار که با یکی از خوشگلهایشان صحبت میکردم، میگفت اینجا آمدن تفریح هر روزشان است؛ هم از خانه بیرون میآییم، هم دوستانمان را میبینیم و هم ثواب نماز جماعت را میبریم!!!!
باشد که ما بیاموزیم چگونه دنیا و آخرتمان را به همین راحتی و به همین خوشمزگی بسازیم!
بعــــــــــله!