یه مفهومی تو بازاریابی هست به اسم Cannibalization،یعنی یه کسب و کار یا شعبه ی جدید راه میندازی ولی به جای اینکه مشتری تازه بیاره میاد همون مشتری های قبلی خودت رو می بلعه.

مثلاً فرض کن یه بازار کوچیکی داری که کلا چهار نفر توش رفت و آمد میکنن خیلی هم باشکوه نیست، ولی بالاخره همون چهار نفر هستن، چراغش روشنه یه سلام و علیکی هست یه رفت و آمدی هست یه چیزی جریان داره!

بعد یه نفر با خودش میگه این جوری فایده نداره باید به حرکت خفن بزنیم که بازار رونق بگیره. یا حداقل اسمش رو میذاره این!

بعد برای رونق دادن به همون بازار یه بازار جدید یه جای دیگه راه می اندازه! یعنی جای اینکه بیاد بازار قبلی رو بسنجه و یه پلنی بچینه که این بازار رو شور و مشارکت بندازه ، خیلی راحت یه بازار یا شعبه جدید ایجاد می‌کنه با تبلیغات جذاب و ناگهانی!!!

خب مشکل اینجاست که آدم جدید تولید نکرده جمعیت جدید هم از جایی ظاهر نشده ،همون چهار نفر قبلی فقط از این بازار بلند می شن میرن اون یکی بازار! یا حتی هُل داده میشن!

نتیجه ؟

این بخشش هنوز Cannibalization معموليه

بازار اول که همون چهارتا آدم رو هم داشت خالی میشه. بازار دوم هم چیزی بیشتر از همون چهارتا نصیبش نمیشه.

یعنی نه بازار بزرگ تر شده نه رونقی ایجاد شده، نه جماعت بیشتری جمع شده فقط همون جمع کوچیک قبلی رو از یه جا کندن بردن یه جای دیگه که حتی بهش عادتم ندارن.

نسخه ی بامزه ترش وقتیه که بازار از اول هم اون قدر کوچیک بوده که زنده موندنش به حضور همون چند نفر بستگی داشته بعد با این حرکت همون تمرکز نصفه نیمه هم از بین میره و آخرش نه این‌وری بازار درست و حسابی میمونه نه اون وری🤷🏻‍♀️

و آدم از دور به این شاهکار مدیریتی نگاه میکنه و با خودش میگه:

«یعنی واقعاً برای رونق دادن به یه جمع چهار نفره، بهترین ایده این بود برای خوشایند چند نفر، بساط همون بازار قبلی رو هم جمع کنید و بعد همون چهار نفر باقی‌مونده رو بین دو جا پخش کنید؟ شاهکار بود واقعاً.» تچکر تچکر!

من راجع‌به بازار حرف نمیزنم ، این پست رو از اول بخون 😂